حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
221
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
بودنت كه توان سپاسگزارى از اين نعمتى را كه روزى من فرمودى ، بر من ارزانى دارى ، آنچنانكه جلوههاى جمال چهرهء خويش را بر من آشكار نمودى و از ديگران دريغ داشتى و نگريستن به اسرار پنهانت را براى من روا دانستى و براى ديگران حرام گردانيدى . اينان بندگان تواند كه گرد آمدهاند تا از روى تعصّب نسبت به دين تو و نيز براى تقرّب جستن به تو مرا به قتل رسانند ، آنان را ببخش و بيامرز ، چه اگر آنچه تو بر من ، آشكار ساختى بر آنان نيز آشكار مىساختى هرگز دست به چنين كارى نمىزدند . و نيز اگر آنچه بر آنان پنهان داشتى بر من نيز پنهان مىداشتى هرگز به چنين بلايى گرفتار نمىآمدم ، سپاس تو را بر آنچه مىكنى و مىخواهى « 1 » . 190 . بار خدايا ما به گواهان تو پناه مىبريم و از نور عزّت تو روشنى مىگيريم تا به فرمان خويش آنچه مىخواهى آشكار گردانى . تو آنى كه عرشت در آسمان واقع است و تو آنى كه « الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ » . ( در آسمان خدايى و در زمين خدايى ) . به هر صورت كه بخواهى تجلى مىكنى ، همچنانكه خواستى در زيباترين صورت متجلى شدى . آن صورتى كه در آن نفس ناطقه همراه با دانش و بيان و توانايى و برهان است . سپس بر شاهد هستى خودت در ذات فرودينات عزت نهادى . چگونهاى تو ، آنگاه كه ذات مرا در آخرين حالات خود جلوهگر كنى و ذات مرا با ذات من بخوانى و من حقايق علوم و معجزات خود را آنگاه كه از عروجگاههايم به سوى عرشهاى عالم ازلياتم بالا روم و به هنگام سخن راندن از آفريدگانم ، پيدا كنم . اينك من دستگير و زندانى و به دار آويخته و كشته و سوزانيده شدم و بادهاى سخت جزء جزء وجودم را برداشته و در هوا پراكنده كرده است . هر ذرهاى از ذرّات پيكر من كه مظّان و مهبط تجلّيات است ، از بزرگترين كوهها بزرگتر است « 2 » . 191 . اى آنكه در قرب ، با من در دلم ملازم گشتى و در غيب به اقدر دورى قدم از حدوث از من دور شدى ، بر من متجلّى شدى چندانكه تو را همه چيز پنداشتم و از من پوشيده ماندى چندانكه به نفى تو گواهى دادم ، نه دورى تو ماندگار است و نه نزديكى تو را سودى است ، نه ستيز با تو بىنيازى آورد و نه صلح با تو آرامش .
--> ( 1 ) . مناجاتى است در پاى چوبهء دار ، بعد از آنكه از شبلى مىخواهد كه سجادهاش را براى نماز به او دهد . او دو ركعت نماز به جاى مىآورد و اين مناجات را قرائت مىكند . ( 2 ) . اين مناجات در شب قبل از به دار آويخته شدن اوست كه با خود زمزمه كرده است .